تاريخ : چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ | ٦:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : پویا مرادی

بهتر بدانیددر ادامه مطلب


هارمونی چیست؟

درخشندگی ، تضعیف و تقویت رنگ مباحث متفاوتی هستند . از طریق رنگهای سفید وسیاه می توان کنتراست ها و درجات مختلف رنگی را تشخیص داد . اصولاً اساس تفکر انسانی دریافت احساسات مختلف از محیط اطراف می باشد که در نتیجه تعامل انسان با طبیعت بوجود می آید. پابه و اساس خلق یک اثر هنری ، تفکر و به کارگیری تخیلات ذهنی است . لذا تمام رشته های هنری به نوعی وابسته به احساسات و تخیلات انسانی می باشند ، نیروی تخیل عامل ایجاد تصور است .

آفرینش هر اثر هنری در هر زمینه مبتنی بر سه مرحله است.

1 - دریافت 2 - تجزیه و تحلیل3 - ابداع و خلق اثر

از طریق دید بصری نکات مثبت و منفی اشیاء‌، اجزاءو فرم ارتباط آنها با هم دریافت می شود ودر نهایت اثر هنری خلق می شود . زیبایی شناسی مقوله ایست که در تمامی هنرهای بصری از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد . عدم کاربرد برخی از عناصر در مباحث مبانی تجسمی موجب خدشه دار شدن کار هنری می شود . در هنرهای بصری علاوه بر شناخت اصول زیبایی شناسی باید با مبانی علوم روانشناسی ، جامعه شناسی و هنرهای تجسمی نیز آشنایی داشت .فرض کنید می خواهید از فردی عکس بگیرید . تصور کنید شمابا تمام مسایل فنی دوربین و مبانی علوم جامعه شناسی و روانشناسی آشنایی کامل دارید . برای گرفتن یک عکس مناسب، اولین قدم طراحی پوزوسیون تصویر است . طراحی پوزوسیون یعنی شکل و فرم دادن به فرد . مرحله دوم عبارت است از قرار دادن یک زمینه مناسب و موزون پشت سرفرد،به طوریکه این زمینه باحالات مختلف شخص اعم از فیزیک بدن و چهره او کاملاً سازگار باشد .

لازم به ذکراست انتخاب نوع زمینه پشت سر فرد عامل مؤثری در شناخت شخصیت فرد است . در مرحله آخر با یک نور پردازی مناسب سوژه مورد نظر را از محیط اطراف آن جدا می نمایید . طی کردن مراحل یاد شده در گرفتن این عکس همان ایجاد هارمونی و هماهنگی بین محیط و فرد است. به طور کلی باید گفت هنگامیکه هماهنگی نیست ، ناهماهنگی خودنمایی می کند . در یک تعریف ساده می توان گفت هارمونی یعنی همخوانی و هماهنگی مطلوب بین اجزاء موجود در یک فضا. می توان بر اساس یک ترکیب بندی صحیح در یک تابلو ،‌دکوراسیون خانه ، نمای خارجی ساختمان بر اساس فرم آنها هارمونی ایجاد کرد. اساس هارمونی بر پایه انتخاب دقیق و صحیح عناصر و اجزاء با یکدیگر شکل می گیرد .

هارمونی با بالانس متفاوت است . هارمونی همخوانی در ترکیب بندی است ، در حالیکه بالانس نتیجه و حاصل وحدت موجود در بین عناصریک فضا می باشد . به طور کلی می توان با ایجاد تغییرات ساده بین عناصر محیط بر اساس قوه ادراک ، خلاقیت و تشخیص درست بین آن عناصر هارمونی ایجاد کرد .هارمونی را می توان با تغییر عواملی مثل اندازه ، اشیاء‌،مواد و مصالح ، هم جهت بودن ،رنگ ، نور،سایه ، فرم ونسبت ایجاد کرد .

هارمونی و معماری

معماری در لغت به معنای علم بنائی و آباد سازی آمده و معمار به معنای بسیار عمارت کننده و کسی است که در آبادانی جهان می کوشد. قدمت معماری به عنوان یک فن برای ایجاد سرپناه، به قدمت تاریخ بشر می رسد اما معماری امروزه در جهان ترکیبی از صنعت ساختمان سازی به علاوه هنر، فلسفه، جامعه شناسی، روان شناسی اجتماعی، اخلاقی، اقتصاد، جغرافیای طبیعی و انسانی، برنامه ریزی و توسعه اقتصادی و علوم طبیعی نظیر زیست شناسی و محیط زیست است. از این رو می توان گفت که رشته مهندسی معماری به دلیل این خصلت و به ویژه با توجه به ماهیت هنری و نقش مهمی که خلاقیت هنری در آن ایفا می کند اساساً با سایر رشته های مهندسی متفاوت است. . نخستین مبحثی که در برنامه ، طراحی مطرح می شود درباره ترکیب و چگونگی آن می باشد ، به این دلیل که یک طراحی هنگامی صحیح و منطقی خواهد بود که عناصر تشکیل دهنده آن به گونه ای هماهنگ ترکیب شده باشند . به طور کلی معماری عناصریست که به گونه ای با هم ترکیب شده و موقعیت آن به چگونگی عناصر تشکیل دهنده آن بستگی کامل خواهد داشت . و در نهایت همواره یدک کش واژه هارمونی به عنوان هماهنگی در تک تک بخشهای شکلگیری پروسه خود رداراست.

هماهنگی و تعادل

تعادل یکی از مهمترین عوامل ترکیب می باشد . برای آنکه یک ساختمان استوار بماند تعادل بین نیروهای فشاری و اجزاء نگهدارنده لازم بوده و بطور کلی برای آنکه ساختمان بتواند وظیفه خود را انجام دهد تعادل میان تأسیسات و فضاها و تمام اجزاء آن ضروری می باشد . در نمونه بارز تعادل می توان از مجموعة نقش جهان اصفهان نام برد ، این مجموعه دارای تقارن محوری نیست ولی دارای تعادل می باشد.

فون مایس در مورد تعادل می نویسد : " تعادل بصری را نمی توان به شکلی عینی نمایش داد ؛ چنین چیزی موضع ارزیابی های فرعی است و با این حال میزان تفاوت ها و اختلاف عقیده ها چندان زیاد نیست.

توازن را می توان ترکیبی از تقارن و تعادل دانست ، که دارای خصوصیاتی از هر دو اصل می باشد." در مواردی که انگیزة ایجاد طرح درونی است ، محور اصلی توجه و دقت و تعادل و توازن است. ... بسیاری از مساجد و خانه های شهری را که هر چند در حفظ اصول هندسی تقارن مرکزشان کوشش شده اما تقارنشان در پاسخگویی به فشارهای محیطی بالاخره از هم پاشیده و به توازن انجامیده است را می توان دلیلی بر این اصل دانست. مانند بنای مسجد جامع اصفهان که لبه های آن با محیط اطراف ممزوج شده است.

" تعادل زمانی آشکار است که عناصر مرتب شده و یا کنار هم قرار گرفته باشد ، زیرا با توجه به محور غیرفیزیکی ، هیچ عامل مشترک دیگری جز موقعیتشان وجود ندارد. سازمان یا ساختاری متقارن ، که از آن می توان کلیت مجموعه یا دست کم بخش مناسبی از آن را دید ، در مقایسه با چیزی که نامتقارن است ، همچون مغناطیس عمل می کند.

با توجه به مطالب گفته شده می توان چنین گفت که توازن نوعی تعادل غیر متقارن می باشد ، به عبارت دیگر ، وقتی توازنی دارای خط تقارن و یک به یک بودن عناصر در دو طرف خط تقارن باشیم ، به خود مفهوم تقارن می رسیم ، در صورتی که تعادل یک توازن نا متقارن می باشد ، پس چنین نتیجه گیری می کنیم که تقارن عبارتست از توازن متقارن و تعادل عبارتست از توازن نامتقارن.

" درک و بیان قوانین نهفته در توازن نا متقارن ( تعادل ) ، مشکل تر از آن چیزی است که در توازن متقارن ( تقارن ) به چشم می خورد. نقش های اصلی را در این میان عناصر عمودی و افقی بر عهده دارند. موقعیت قائم ، بالا و پایین ، خط افقی یا عمودی و زاویة درست بین این دو ، بلافاصله درک می گردد و می توان حتا ظریف ترین انحرافات را نیز تشخیص داد. درک و دریافت دقیق این پدیده ، آسانتر از تناسبات است.

مقیاس و تناسب

مفهوم تناسب و مقیاس به مفهوم تعادل بسیار نزدیک می باشد و می توان با دیدی مشابه این دو عامل را مورد بررسی قرار داد و نیز در زمینه های اجتماعی ، در طبیعت و در امر ساختمان می توان این مفاهیم را جستجو نمود . تناسب مقیاس جزء ضروریات یک ترکیب محسوب می شود. بی‌گمان بناها و ساختمان‌ها در فواصل مختلفی در نظر گرفته می‌شوند، ‌ولی نکته مهم رساندن این بناها به سطح دید و نزدیک عابر پیاده است. محصور بودن فضای شهری با ایجاد فضاهایی در خارج از بناها، محیطی با مقیاس انسانی را به وجود می‌آورد و در عین حال احساس امنیت و رضایت را ایجاد می‌کند.برای حفظ مقیاس انسانی در بدنه شهری موارد زیر می بایست مد نظر قرار گیرد. بناها نباید امکان حرکت و دستیابی عابران پیاده را به منظرهای عمده و اصلی سد کنند . مکان‌یابی ساختمان‌های بلند باید با دقت تعیین شود و طبقات همسطح خیابان و طبقات انتهایی آن باید مناسب باشند مطالعات دقیق تاثیرات بصری و اقلیمی قبل از احداث آن‌ها صورت گیرد . طراحی فضای عمومی که تبدیل به مسیر پیاده می‌شود، هنگامی موفق‌تر خواهد بود که بسیار ساده‌ و بدون درهم‌ریختگی و شلوغی باشد

سلسله مراتب

برای دسترسی به فضایی باید از یک رده بندی خاص فضایی عبور کنیم ( برای رسیدن به فضایی از فضاهایی عبور کنیم ) از این الگوی معماری به مفهوم تداوم و سلسله مراتب در معماری نام برده می شود. برای مثال در ورودی ها باید از فضاهایی مانند پیش خان ، آستانه ، درگاه ، هشتی و دالان عبور کنیم تا به میانسرا برسیم. داراب دیبا نیز از هشتی به عنوان حد میانه و واسطه ای که تنظیم کنندة حدود و عرصه های قابل روئیت و دریافت می باشد و رابطة فضای داخلی و مرکزی است نام می برد.

در بیان اصل سلسله مراتب و مفهوم پرده های وصل دهنده ( Sequence ) ، یکی از خصوصیات معماری ایران برقراری تداوم مکانی می باشد. پرده های فضایی ، شروع و مقدمات آشکار ویژه ای را مشخص می نماید و اوج آن زمانی است که احوالات درون‌گرایانه به دلیل پشت سر گذاشتن مسیر و زمان به دریافت کاملی از یک حس باطنی در این عبور فضایی رسیده باشد.

مقدمات ، در مسیر تحول فضا به فضای عبور از مکان های شکل دهنده کل بنا مربوط می شود که فضای مرکزی جوهر و هسته اصلی آن است. این آمادگی متأثر از حرکت ، زمان ، نور و تنوع حجمی حاصل ، ایجاد می شود.

" سلسله مراتب ، به دلیل ترکیب عناصر ، با توجه به درجه و میزان اهمیتشان ، نوعی نظم پیچیده را به دست می دهد. در اینجا الزاماًً قرابتی میان عناصر وجود ندارد. برای بوجود آوردن سلسه مراتب نه تنها می توان به شیوه های دگرگونی اندازه های نسبی متوسل شد ، بلکه می توان به آمادگی ها و جنبه های استثنایی فرم در تعامل با متن یا بافت نیز توسل جست.

هسته های فضایی در حالی که با دیگر فضاها ارتباط گسترده ای دارند ، در همان حال از نظر هندسه فضایی کاملاً مستقل و نسبت به سایر فضاها دارای حریم و مرز مشخصی می باشند ، این انگارة فضایی در کل یک تک بنا نیز دیده می شود ، یعنی مجموعة فضاهای یک خانه ( باز و سرپوشیده ) نسبت به کلیه فضاهای همجواری و راهها دارای مرز و حریم لازم می باشد و حتا یک مجموعه محلی و همسایگان نسبت به سایر واحدهای همسایگی. از بعد دیگر ، فضاها از نظر اهمیت عملکردی آن درجه بندی و جایابی می گردد.

این اصل به 2 نوع تقسیم می شود : " اصل رده بندی یا سلسله مراتب فضایی را می توان در سه سطح آشکار دید :

1- رده بندی فضایی میان درون و بیرون که بر مرز بندی حریم های فضائی تأکید دارد.

2- رده بندی کالبدی میان کالبدهای جزء و کالبدهای کل برای نمایش سیر از جزء به کل و از ساده به پیچیده.

تقارن

مفاهیم تعادل و تقارن از ابتدای معماری مورد استفاده قرار گرفته است . به عنوان یک مبحث اصلی ترکیب بندی ، تعادل در معماری به واسطه استفاده از اجزاء فرمی و فضایی به وجود می آید . تعادل حالتی عینی یا ذهنی از موازنه بوده ، تقارن یک حالت ویژه از تعادل می باشد.

تقارن شامل بر هم قرار گیری یک به یک اجزای یک بنا یا مجموعه در دو طرف خط تقارن محوری بنا یا مجموعه است. به عبارت دیگر " اگر درموقعیتی خاص ، یک معمار عوامل حاکم بر ایجاد طرح را در یک زمان و از بیرون اعمال کند ، مسأله تقارن معمولاً در کلیة جهت های ساختمان رعایت می شود . " چهار تاقی بنایی است دارای تقارن مرکزی است . برای نمونه می توان از بنای هشت بهشت اصفهان هم بعنوان بنای دارای تقارن محوری نام برد.

همچنین باید در نظر داشت که " واژة تقارن بدون در نظر گرفتن مجردات دیگر از قبیل تعادل و توازن و همچنین بدون وجود تناسب در معمار ی به معنای کامل خود نمی رسد و قابلیت نقد و بررسی واقعی را پیدا نمی کند ؛ چنانچه توازن با ریتم و تواتر همراه و توأم است ، تناسب نیز تابع مقیاس است.

تقارن در معماری بخاطر خاصیت ویژة خود که به نوعی الگو گرفته از پدیده های طبیعی است جای بحثی برای منتقد نمی‌گذارد ، به دیگر معنی اگر در این معماری (معماری متقارن ) معماری خالی از هر ارزش معمارانه دیگر باشد و به اصطلاح یک معماری تک بنیانی باشد که بر اساس تقارن شکل گرفته ، هندسه و ترکیب بندی متقارن آن اثر امری بدیهی و بدون دلیل نمایان می کند و مورد قبول قرار می گیرد و نیازی به ارائة دلایل و توجیهات برای این ترکیب نداریم.

چینگ تقارن را به دو قسمت تقسیم می کند :

1 ـ تقارن دو جانبه ، به عناصر مشابه حول یک محور اتلاق می شود.

2 ـ تقارن شعاعی ، که از عناصر مشابهی تشکیل شده که حول دو یا چند محورِ متقاطع در یک نقطة مرکزی ، به حالت متعادل قرار گرفته اند.

اصطلاح « تقارن » تعادل خاصی که ناشی از طرز قرارگیری عناصر « منعکس شده » از یک سو ، و محور از سوی دیگر است ـ مثل آیینه ‌ـ تقارن همانا مورد خاصی از طریق جهت گیری عناصر است. روان شناسی گشتالت نشان داده است که عامل تقارن توانمندتر از مشابهت است.

 تقارن چیزی است عیان و واضح. کلاسیک ها این وضوح انکار ناپذیر را برای عرضة قدرتی ، حکومتی یا مذهبی ـ که خود بر « انکار ناشدنی » بودنش تصریح می کند ـ مورد استفاده قرار می دادند.

فون مایس در کتاب خود به نام نگاهی به مبانی معماری ، تقارن را به دو بخش تقسیم می کند : " ... استفاده از تقارن در معماری ، دارای دو مبنای نظری با ماهیتی متفاوت است :

1- تقارن به مثابه اصلی زیبا شناختی : ... در تقارن محوری از اشغال کردن مرکز با عنصری صلب و پر پرهیز می گردد. ... از دوران مصری ها تا رنسانس و تا قرن هجدهم ، تقارن مرکزی یا دو طرفه عمدتاً برای ساختمانهای مذهبی و آنهایی که در پی نمود بخشیدن به قدرت دنیوی بودند ، مورد استفاده قرار می گرفت. ... استفادة بیش از حد از تقارن محوری احتمالاً نقشی غیر مستقیم در کمرنگ شدن یا به عبارتی بی اعتباری آن در دورة معاصر داشته است.

2- تقارن به عنوان اصلی در ساخت و ساز: تقارنی است که در اثر ایجاد چارچوب ها ، تاغ ها ، گنبدها ، دهانه های ساده و ... ایجاد می شود. ... این تقارن اغلب نوعی معذب شدن عجیب و غریب را دامن می زند ، و این حتا در کارهای استادان بزرگ نیز مشاهده می شود. آنچه در این میان آزار دهنده است ، نه خودِ تقارن ، بلکه رویکرد محوری نسبت به آن است ، که در اغلب مواقع حکمِ پیامد منطقی آن را دارد.

گاه تقارن در معماری را می توان در یک تک بنا دید که هر یک از این تک بناهای متقارن عناصری هستند که خود مجموعه ای نامتقارن را تشکیل می دهند ، آکروپولیس در یونان و بازار اصفهان در ایران از نمونه های بارز این نمونه هستند ، هر چند این بازار از ترکیب تعدادی سرا ، مسجد ، کاروانسرا و مدرسه تشکیل شده که هر یک به تنهایی شکلی متقارن هستند ولی در کل ، مجموعة نامتقارنی را تشکیل می دهند.



لینک باکس